در پناه سیدالکریم

دقیقاً همان بیابانی که در خواب دیده بودم...

  • 6 بازدید
  • 2 دقیقه و 58 ثانیه مطالعه
دقیقاً همان بیابانی که در خواب دیده بودم...

روایت‌های حریم کرامت | قسمت اول نُه شبانه‌روز بود که از جلیل هیچ خبری نبود. نه به خانه بازگشته بود، نه کسی او را دیده بود و نه جست‌وجوها به نتیجه‌ای رسیده بود. خانواده هر جایی را که احتمال می‌دادند جلیل آنجا باشد جست‌وجو ...

روایت‌های حریم کرامت | قسمت اول


نُه شبانه‌روز بود که از جلیل هیچ خبری نبود.

نه به خانه بازگشته بود، نه کسی او را دیده بود و نه جست‌وجوها به نتیجه‌ای رسیده بود.

خانواده هر جایی را که احتمال می‌دادند جلیل آنجا باشد جست‌وجو کرده بودند. موضوع به نیروی انتظامی نیز اطلاع داده شده بود و مأموران هم برای پیدا کردن او تلاش کرده بودند؛ اما روزها یکی پس از دیگری می‌گذشتند و همچنان هیچ نشانی از جلیل به دست نمی‌آمد.

یک روز، دو روز، سه روز...

تا اینکه نُه شبانه‌روز از بی‌خبری او گذشت.

برای خانواده شاید سخت‌ترین بخش ماجرا همین بلاتکلیفی بود. نمی‌دانستند جلیل زنده است، جایی گرفتار شده یا حادثه‌ای برایش رخ داده است.

آنچه خانواده در آن روزها از آن خبر نداشتند، حقیقت تلخی بود که بعدها آشکار شد.

بر اساس روایتی که در کتاب «ره‌یافتگان حریم کرامت» ثبت شده، جلیل در اثر یک سانحه رانندگی جان خود را از دست داده بود. راننده‌ای که عامل حادثه بود، پس از آن محل را ترک کرده و پیکر جلیل در بیابان‌های اطراف کاشان رها شده بود.

اما خانواده هیچ اطلاعی از این اتفاق نداشتند.

برای آنان، جلیل فقط کسی بود که یک روز رفته و دیگر به خانه بازنگشته بود.


وقتی همه جست‌وجوها بی‌نتیجه ماند

خواهر جلیل، زینب یوسفی، پس از نُه روز انتظار و نگرانی، دیگر نمی‌دانست چه کاری از دستش برمی‌آید.

جست‌وجو کرده بودند.
به نیروی انتظامی خبر داده بودند.
منتظر مانده بودند.

اما هیچ خبری نبود.

در همین حال، زینب به یاد ماجرایی افتاد که پیش‌تر برای خواهرش، صدیقه یوسفی، رخ داده بود.

همین یادآوری ذهن او را به سوی آستان حضرت ابراهیم بن موسی بن جعفر(ع) و فرزند بزرگوارشان حضرت اسماعیل(ع) برد؛ آستان سیدان الکریمان(ع).

زینب به حرم رفت.

اما خواسته‌اش در آن لحظه فقط بازگشت سالم برادرش نبود. نُه روز بی‌خبری آن‌قدر سخت گذشته بود که او می‌خواست دست‌کم حقیقت را بداند.

در حرم متوسل شد و از حضرت خواست:

«من از برادرم جلیل خبری می‌خواهم. اگر خدای نکرده برادرم کشته شده است، حداقل پیکرش پیدا شود...»

او فقط خبری از جلیل می‌خواست؛ هر خبری که پایان این انتظار باشد.


رؤیای آن شب

همان شب، زینب خوابی دید.

در عالم رؤیا، پیکر برادرش را در بیابانی مشاهده کرد.

در کنار جلیل نیز دو سید بزرگوار ایستاده بودند؛ به گونه‌ای که در روایت آمده است گویی از پیکر او محافظت می‌کردند.

زینب از خواب بیدار شد؛ در حالی که هنوز نمی‌دانست آنچه دیده است چه معنایی دارد.

آیا این خواب فقط نتیجه نُه روز اضطراب و نگرانی بود؟

یا نشانی از سرنوشت جلیل در خود داشت؟

پاسخ این پرسش چندان دیر نرسید.


خبری که صبح رسید

صبح روز بعد، هنوز زمان زیادی نگذشته بود که نیروی انتظامی خبر پیدا شدن پیکر جلیل را به خانواده داد.

انتظار نُه‌روزه به پایان رسیده بود.

اما بخش دیگری از ماجرا برای زینب شگفت‌انگیزتر بود.

به گفته او، پیکر برادرش دقیقاً در همان بیابان و همان صحنه‌ای پیدا شده بود که شب قبل در عالم رؤیا دیده بود.

زینب شب گذشته در حرم تنها یک خواسته داشت:

اگر برادرم دیگر زنده نیست، دست‌کم پیکرش پیدا شود.

و صبح روز بعد، خبر پیدا شدن جلیل رسید.


آنچه خواندید، بازنویسی یکی از روایت‌های ثبت‌شده در کتاب «ره‌یافتگان حریم کرامت» است. در مجموعه «روایت‌های حریم کرامت» تلاش می‌کنیم این خاطرات را بدون افزودن اتفاق یا ادعایی فراتر از منبع اصلی، با زبانی امروزی و خواندنی بازگو کنیم.


روایت‌های حریم کرامت
روایت‌هایی از آستان حضرت ابراهیم بن موسی بن جعفر(ع) و فرزندشان حضرت اسماعیل(ع)
سیدان الکریمان(ع)