در پناه سیدالکریم

اگر شفا گرفته باشد، دوباره باز می‌شود...

  • 3 بازدید
  • 4 دقیقه مطالعه
اگر شفا گرفته باشد، دوباره باز می‌شود...

روایت‌های حریم کرامت | قسمت چهارم بیش از دو سال بود که حلیمه احمدی با بیماری تنفسی دست‌وپنجه نرم می‌کرد. او اهل شاهپورآباد بود و بر اساس مشخصات ثبت‌شده در کتاب «ره‌یافتگان حریم کرامت»، واقعه‌ای که درباره او نقل شده در شب ...

روایت‌های حریم کرامت | قسمت چهارم

بیش از دو سال بود که حلیمه احمدی با بیماری تنفسی دست‌وپنجه نرم می‌کرد.

او اهل شاهپورآباد بود و بر اساس مشخصات ثبت‌شده در کتاب «ره‌یافتگان حریم کرامت»، واقعه‌ای که درباره او نقل شده در شب میلاد حضرت زهرا(س)، مورخ ۱۳۷۴/۴/۲۳ رخ داده است.


بیش از دو سال بیماری

در روایت کتاب آمده است که حلیمه حدود دو سال و دو ماه از بیماری تنفسی رنج می‌برد.

در برخی مواقع به‌سختی نفس می‌کشید و دچار حالت خفگی می‌شد؛ تا جایی که کنترل خود را از دست می‌داد و پس از بازگشت به حالت عادی شروع به گریستن می‌کرد.

دارو و درمان خسته‌اش کرده بود.

از سخنان پزشک معالجش نیز چنین برداشت کرده بود که نباید امید چندانی به بهبود داشته باشد.

در میان همین ناامیدی‌ها، شبی خوابی دید.


رؤیایی که امید را بازگرداند

حلیمه در عالم رؤیا دید که سید بزرگواری به منزل آنان آمده است.

بیماری خود را برای او شرح داد.

کتاب پس از نقل این رؤیا می‌گوید حلیمه وقتی از خواب بیدار شد، در دل خود بارقه‌ای از امید احساس کرد.

چند روز گذشت.

یک روز پیش از میلاد حضرت زهرا(س)، بی‌اختیار توجهش به آستان حضرت ابراهیم بن موسی بن جعفر(ع) و فرزندشان حضرت اسماعیل(ع) جلب شد.

تصمیم گرفت به این آستان برود.

شب میلاد حضرت زهرا(س)، همراه تعدادی از نزدیکانش راهی حرم شد.


شال سبزرنگ

در آستان، حلیمه با امید و توسل به حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسماعیل(ع)، شال سبزرنگی از یکی از خادمان گرفت.

یک سر شال را در دست خود نگه داشت و سر دیگر آن را به ضریح مطهر بست.

اطرافیان نیز به دعا، توسل و راز و نیاز مشغول شدند.

زمان گذشت تا حدود ساعت دوازده نیمه‌شب.

در همین هنگام، اتفاقی رخ داد که یکی از خادمان آستان آن را از نزدیک مشاهده کرده است.


صدای صلوات در نیمه‌شب

سید رسول نریمانی، از خادمان آستان، نقل کرده است که ناگهان از داخل حرم صدای صلوات بلند شد.

او با شنیدن صدا سریع خود را به حرم رساند و به قسمت بانوان رفت.

همان بانویی را دید که چند ساعت قبل با شال سبزرنگ به حضرت متوسل شده بود.

اما یک سر شال که به ضریح مطهر بسته شده بود، باز شده بود.

سید رسول برای آنکه مطمئن شود آنچه دیده صرفاً بازشدن اتفاقی یک گره نبوده است، پیشنهاد کرد شال دوباره بسته شود.

گفت:

«شال را دوباره ببندید؛ اگر شفا گرفته باشد، دوباره باز می‌شود.»

شال را بار دیگر بستند.

مدت زیادی نگذشت.

دست حلیمه شروع به لرزیدن کرد.

و شال دوباره باز شد.

اما ماجرا هنوز تمام نشده بود.


سه یا چهار گره محکم

سید رسول همان شب به منزل آقای کیمیایی، مسئول وقت هیئت امنای آستان، رفت و اتفاقی را که دیده بود برای او تعریف کرد.

آقای کیمیایی در ابتدا احتمال داد که شاید شال از ابتدا به اندازه کافی محکم بسته نشده باشد.

بنابراین همراه همسرش به حرم آمد.

در داخل حرم، همسر آقای کیمیایی سه یا چهار گره محکم به شال زد.

در روایت کتاب آمده است که گره‌ها به اندازه‌ای محکم بودند که بازشدن عادی آن‌ها بسیار بعید به نظر می‌رسید.

همه منتظر ماندند.

این بار گره‌ها بلافاصله باز نشدند.

اما پس از مدتی دست حلیمه دوباره شروع به لرزیدن کرد.

و همان گره‌های محکم نیز باز شدند.


مراجعه به پزشک در روز بعد

فردای آن شب، به توصیه هیئت امنا، خانم احمدی به پزشک خود مراجعه کرد.

آزمایش‌هایی نیز انجام شد و نتیجه آن در اختیار هیئت امنای آستان قرار گرفت.

کتاب، نتیجه این بررسی را دالّ بر صحت و سلامت او روایت می‌کند.

جزئیات پزشکی این بخش، مانند دیگر روایت‌های این مجموعه، همان چیزی است که در منبع مکتوب نقل شده و در این بازنویسی به‌عنوان ارزیابی پزشکی مستقل ارائه نمی‌شود.


روایت شاهدان

این ماجرا در کتاب تنها از زبان خانم احمدی نقل نشده است.

نویسنده می‌گوید این سرگذشت را با همین کیفیت از حاج سید علی نوری، مسئول هیئت امنای آستان، نیز شنیده است.

سید علی نوری نقل کرده که در زمان وقوع این ماجرا، آقای کیمیایی به دفتر او مراجعه کرده و گفته بود می‌خواهد جریانی را تعریف کند که خودش با چشم خود شاهد آن بوده است.

سپس ماجرای آن شب را برای او بازگو کرده بود.


شبی در میلاد حضرت زهرا(س)...

زنی که بیش از دو سال با بیماری تنفسی درگیر بود...

شالی سبزرنگ که به ضریح بسته شد...

یک بار باز شد.

دوباره بستند و باز شد.

و در نهایت، سه یا چهار گره محکم نیز در برابر چشمان شاهدان گشوده شدند.

آنچه خواندید، بازنویسی روایتی است که در کتاب «ره‌یافتگان حریم کرامت» ثبت شده است.

در مجموعه «روایت‌های حریم کرامت» تلاش می‌کنیم اصل اتفاق‌ها، ترتیب رخدادها و نقل‌قول‌های مهم مطابق منبع باقی بماند و چیزی برای جذاب‌تر شدن داستان به روایت اصلی افزوده نشود.

روایت‌های حریم کرامت
روایت‌هایی از آستان حضرت ابراهیم بن موسی بن جعفر(ع) و فرزندشان حضرت اسماعیل(ع)
سیدان الکریمان(ع)