یادنامه شهید

شهید علی اکبر نریمانی فرزند حسن

شهید، قلب تاریخ است؛ نامش می‌ماند و راهش چراغ فردای ماست.

به یاد همه آنان که برای ایمان و میهن ایستادند
روایت یک زندگی پرافتخار

شهید علی اکبر نریمانی فرزند حسن

شناسنامه ایثار

مشخصات شهید

نام و نام خانوادگی
شهید علی اکبر نریمانی
نام پدر
حسن
تاریخ ولادت
۱۳۴۷/۰۴/۰۲
تاریخ شهادت
۱۳۶۵/۱۰/۰۴
محل شهادت
ام‌الرصاص
عملیات
کربلای ۴

به روایت حمیدرضا نریمانی، همرزم شهید 

 مؤذن خوش‌صدای مدرسه

علی اکبر صدای زیبایی داشت. مؤذن خوشصدای مدرسه بود و بسیار زیبا اذان میگفت. هم مؤذن و هم مکبر بود. دانش آموز شلوغ و پرسروصدایی بود. خوش برخورد بود و با دیگر دانش آموزان رابطۀ صمیمی داشت. در یک نیمکت کنار هم می‌نشستیم. فعال بود و خوب درس میخواند. شعرهای مناسب آماده میکرد و در مراسم صبحگاه میخواند. بعد از اینکه به جبهه اعزام شدیم، آموزش غواصی دید و وارد گردان یونس شد. این گردان، گردان خطشکن بود و ما باید منتظر میماندیم تا خط شکسته شود و پس از اینکه خط شکسته شد، میرفتیم و شهدا را به عقب می آوردیم. سرانجام هم در مرحلۀ اول عملیات شهید شد و مدتی هم پیکرش مفقود بود تا اینکه پس از سالها گروه تفحص بدنش را پیدا کرد.

به روایت برادر شهید

عملیات کربلای۳

چند روزی از عملیات کربلای3نگذشته بود که باخبر شدم برادرم از جبهه برگشته است. به همراه خانواده از قم به اصفهان آمدیم و با او دیدار کردیم. او از حال و احوال جبهه برایمان میگفت. وقایعی را که در شب عملیات در اسکلۀالامیه در آب های خلیج فارس اتفاق افتاده بود، برایمان نقل کرد. میگفت: «شب بود و سکوت همه جا را فرا گرفته بود. دریا موج میزد. گویی هر لحظه کوسه ها در انتظار ما بودند. دو کیلومتر مانده به اسکله همه قایق ها را خاموش کردیم و با دستور و آموزش قبلی وارد آب شدیم. به ما گفته بودند زیر پای شما 150متر یا بیشتر آب قرار دارد. یک سر طناب به بدن شهید جاننثاری و آخر طناب به بدن یکی دیگر از دوستان بسته شده بود. من هم در وسط طناب قرار گرفته بودم. حدود 500 متر مانده به اسکله، با آموزش قبلی که دیده بودیم، سرها را زیر آب بردیم و فقط نی ها بیرون بود؛ تا اینکه اطراف اسکله را دور زدیم و یکی از بچه ها از اسکله بالا رفت و دیدهبان را خفه کرد و او را از بالای اسکله به داخل دریا انداخت. «خدایا چه اتفاقی خواهد افتاد؟» همۀما سرها را بیرون آورده و منتظر دستور بودیم که ناگهان صدای الله اکبر بلند شد و همگی روی اسکله قرار گرفتیم و در ظرف یک ساعت و نیم اسکله را تصرف کردیم. در این عملیات بسیار سخت فقط دو تن از دوستان من شهید شدند و چند نفر زخمی.

وصیتنامه

الهی، ای پروردگار من، ای یگانه محبوب من و ای تنها مطلوب من، سال هاست که چشم به درگاهت دوخته ام و دل را به عشقت سوخته ام تا شاید نظر لطف بیکرانت شامل حال من نیز گردد و مرغ دلم را از سراچۀ جسم فراخوانی. ای تنها مونس دلسوختگان و ای یاور غمدیدگان، وجودم سراپا سوز است؛ سوزی که از عشق به وصال تو شعله ور میگردد. ای پروردگار من، بسیجیان، این عاشقان شیفته، از جان و خانه و همه چیز خود گذشته اند و شیدای دیدار لطف و رحمت تو هستند، دل ما را به نور معرفت و دانش خود روشن گردان. هنگام رفتن است. چاوش بانگ برداشته که بار ببندید، عالم هستی در حال سیر است. روزها از پی هم میگذرند، ای کاروان انسان ها، هشدار، شما را که بیراهه نروید، دنیای دنی شما را نفریبد و خواب غفلت شما را در بر نگیرد. مرگ همچون عقابی در کمین است تا طعمه اش را برباید، آگاه باشید که پس از مرگ یاوری جز خدای توانا نخواهید داشت

با عبوری سرخ بی غسل و کفن

زخم هایش خفته بر روی بدن

قطره قطره خون چکید از پیکرش

تا که جاویدان کند نام وطن