شهید سیدرسول نوری فرزند عباس
شهید، قلب تاریخ است؛ نامش میماند و راهش چراغ فردای ماست.
به یاد همه آنان که برای ایمان و میهن ایستادندشهید سیدرسول نوری فرزند عباس
مشخصات شهید
- نام و نام خانوادگی
- شهید سیدرسول نوری
- نام پدر
- عباس
- تاریخ ولادت
- ۱۳۴۳/۰۴/۰۳
- تاریخ شهادت
- ۱۳۶۱/۰۸/۱۱
- محل شهادت
- عینخوش
- عملیات
- محرّم
به روایت خواهر شهید
از جبهه که آمده بود، میگفت: «به کسانی که سادات باشند خیلی احترام میگذارند و اجازه نمیدهند زیاد کار کنند؛ برای همین من به بچهها نگفتم که سید هستم ولی بعد عدهای مرا شناختند. سید صدا زدند و احوالپرسی کردند همه تعجب کردند و پرسیدند مگر رسول سید است؟» روزی که برای پنجمین بار و آخرین بار به جبهه رفت، بندهای چکمههای خود را به هم بسته و روی شانه انداخته بود. من خندیدم و گفتم: «چرا اینگونه کردی؟» گفت: «میخواهم مثل حرم باشم چون حرّ پای به خدمت امام حسین رفت و اجازه میدان گرفت.» مادرم گریهاش گرفت و گفت: «تو به اندازه کافی رفتهای» و او جواب داد: «مگر عشق به وطن اندازه دارد؟ من حرفهایم را با امام زمان زدم. اگر لیاقت شهادت نداشته باشم، برمیگردم» به من رو کرد و گفت: «دعا کن من شرمنده شهدا نشوم و خداوند هم این لیاقت را نصیب من کند.»
به روایت علیرضا نریمانی، همرزم شهید
عاشق شهادت
من سیدرسول را قبل از عملیات میشناختم. در لشکر نه فقط من، بلکه همه بچهها به حرمت سیدش احترام خاصی برای ایشان قائل بودند. خود سیدرسول با اینکه نوجوان بود، تفکر عمیقی داشت. خلق و خوی خوشی داشت و سنگین و با متانت برخورد میکرد. قبل از عملیات محرم در منطقه چزابه بودیم. سیدرسول عاشق شهادت بود و وقتی در دعاهای توسل شرکت میکرد، حرفهای متفکرانهای میزد. ما برای شهید...
احمد نریمانی مراسم مختصری گرفته بودیم. سیدرسول مثل ابر بهار گریه میکرد که چرا آنها شهید شدند و من زندهام. ای کاش من هم شهید شده بودم. خود را شرمسار میدانست. من به ایشان میگفتم: «آقا سیدرسول، ما به وظیفه خودمان عمل کردیم. هر کسی که شهید شد، خدا رحمتش کند و به مقام عالی دست پیدا کرده است. حضرت امام هم فرمودهاند ما مأمور به وظیفهایم نه مأمور به نتیجه. ما وظیفه خودمان را انجام میدهیم.» در عملیات محرم با توجه به اینکه سیلاب به راه افتاده بود، وقتی گردان به پل رسید، پل تخریب شد. شهید نوری یکی از شهدای آن منطقه بود.
مثل جد غریبم حسین...
سیدرسول بسیار به نماز اول وقت اهمیت میداد. تقریباً ۱۶ سال داشت؛ اما گفتار و کردارش بزرگتر از سنش بود. هنگام استراحت فقط قرآن تلاوت میکرد. انگار خودش میدانست شهید میشود. بسیار اعتقاد راسخی داشت. پدرشان ذاکر اهلبیت بود و نقش امام حسین را در مراسم تعزیه خیلی خوب اجرا میکرد. روزی در سنگر گفت: «من هم مثل جد غریبم حسین هستم.» گفتم: «مگر اینجا تعزیه است که شعار میدهی؟» پاسخ داد: «حالتی به من دست داده که از کشتهشدن و شهادت هراسی ندارم.»
به روایت عباس نریمانی، همرزم شهید
در میان رود
شب بود که عملیات شروع شد و ما حرکت کردیم. بعد از رد کردن میدان مین به یک رودخانه فصلی رسیدیم. رودخانه را پشت سر گذاشتیم. در بین راه باران شدیدی باریدن گرفت؛ به گونهای که چکمههای ما در گل فرو رفت. عراقیها زودتر از ما متوجه آغاز عملیات شدند و بعد از اینکه ما حدود نیم ساعت با عراقیها درگیر بودیم، پیام رسید که عقبنشینی کنید. هنگام برگشت به عقب متوجه شدیم رودخانهای را که رد کرده بودیم، پر از آب شده است و امکان برگشت از آن وجود ندارد. یکی از بچهها شنا بلد بود، چفیهها را به هم گره زد و به درخت آن طرف رود بست. بچهها هم یکی یکی دست به چفیه در آب میرفتند. حدود دو ساعت رزمنده از پانصد رزمنده به عقب برگشتند. ما در میان آب بودیم که یکی از گرههای چفیهها باز شد جلوی من سیدرسول نوری و ناصر نریمانی و محسن نریمانی بودند. تیر بار عراقیها گلولههای رسام دوشیکا شلیک میکرد. تعدادی از بچهها روی آب در اثر برخورد خمپاره و گلولههای توپ مظلومانه به شهادت رسیدند که رسول، ناصر و محسن هم در اثر باز شدن چفیهها آب آنها را با خود برد و شهید شدند.
وصیتنامه
ای خدای بزرگ من، اکنون جان خود، این عزیزترین سرمایهام را تقدیمت میکنم و امیدوارم تو هم پذیرای و بر من منت گذاری و مرا به سوی خود راه دهی و از لطف و کرمت آبروم بخشی. از تو تقاضا میکنم که به بندگانت، خاصه امت اسلامی ما توفیق عنایت فرمایی تا به این تجارت سودمند دست بزنند و به راهت روی آورند. شمایی دوستان و یاران عزیز بیایید هرچه زودتر به این تجارت سودمندی که در قرآن ذکر شده که همان جهاد در راه خداست، روی آورید و به معبود بپیوندید و از شما میخواهم پشتیبان خون شهدا باشید.
و اما خانواده عزیزم، خصوصاً پدر و مادر صبور و مهربانم، از شما تقاضای عاجزانه دارم و به شما وصیت میکنم که برایم گریه نکنید. پدرم! مانند سرور شهیدان حسین(ع) باش و تو ای مادر! استوار، محکم و ثابتقدم باش. و برادرانم همانند اباالفضل العباس (علیهالسلام) پشتیبان خون برادرتان باشید و خواهرانم همچون زینب کبری (ع)، قهرمان کربلا، پیامرسان خون برادرتان باشید. بدانید خون من از خون هیچکدام از شهیدان رنگینتر نیست. قهرمانانه افتخار کنید که توانستید فرزندی از خانواده خود را در راه اسلام فدا کنید.
محسن نریمانی بودند. تیر بار عراقیها گلولههای رسام دوشیکا شلیک میکرد. تعدادی از بچهها روی آب در اثر برخورد خمپاره و گلولههای توپ مظلومانه به شهادت رسیدند که رسول، ناصر و محسن هم در اثر باز شدن چفیهها آب آنها را با خود برد و شهید شدند.