هشداری در عالم رویا

هشداری در عالم رویا

مرحوم علی نریمانی فرزند یوسف سرگذشتی زیبا و شنیدنی داشتند كه بنده از مدّاح با اخلاص اهل بیت، جناب حاج عبّاسعلی صادقی، شنیدم .

 

ایشان این داستان را از مرحوم پدرشان حضرت حجّةالاسلام و المسلمین حاج شیخ محمود صادقی رحـمة الله علیه نقل می‌كردند. همچنین نگارنده در زمان حیات مرحوم عباس نریمانی فرزند مرحوم علی یوسف این قضیه را از  ایشان شنیده است.

اكنون این واقعه‌ی عبرت‌آموز را از قول آقای صادقی می‌خوانیم: 

«حدود سی سال قبل دسته‌ای زوّار كه از حومه‌ی شهر اصفهان به زیارت می آمدند در راه زیارت سوار مینی بوس می‌شوند. این عزیزان مجبور بودند گوسفند نذری را داخل مینی‌بوس ببرند. بر حسب اتّفاق آب بینی گوسفند به شلوار علی‌نریمانی می‌مالد و او ناراحت می شود،با دست به صورت گوسفند زده و با ناراحتی می‌گوید:  «كلّه و گوشتت را چه كسی می خورد كه آب بینی‌ات را به من می‌مالی!؟»

این جریان می‌گذرد ولی به خاطرپاكی و صداقت مرحوم علی نریمانی فرزند یوسف، خداوند به او در عالم رؤیا تذكّر و هشدار تكان دهنده‌ای می‌دهد. مرحوم علی نریمانی تعریف كرده بود كه:

 «همان شب در عالم خواب دیدم كه به زیارت امامزاده می‌روم، به نظر می‌رسید ایام نوروز بود و صحن و حرم شلوغ، ولی همین كه خواستم وارد صحن شوم به من اجازه‌ی ورود ندادند و گفتند:« تو كه گوسفند امام زاده را می زنی اجازه‌ی ورود به حرم را نداری! » ناراحت و مكدّر از خواب بیدار شدم و بر خود لرزیدم و متوجّه خطای خود شدم. كنترل خود را از دست داده بودم. با اینكه هنگام اذان صبح بود  با عجله برای استغفار و عذرخواهی به طرف حرم روانه شدم و متوسّل به پسر موسی بن جعفر(ع) شدم و از حضرت ایشان معذرت خواهی كردم. پس از آن نیز چون خودم صاحب كارخانه‌ی آجرپزی بودم برای جبران خطایم مقداری آجر به آستان مقدّس هدیه كردم.»